نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف

یا غیاث المستغیثین نجنا مما نخاف

دم به دم گر خون دل پالایم از مژگان چه عیب

چون ننوشد مست ناز من به جز می‌های صاف

شاهد معنی درون پرده عزت یکی ست

در لباس صورت افتاده ست چندین اختلاف

دین ما عشق است ای زاهد مگو بیهوده پند

ما به ترک دین خود گفتن نخواهیم از گزاف

بیش ازین تاب ملامت نیست در عشقت مرا

روی خود بنمای تا زاهد مرا دارد معاف

هرگز از سر میانت یک سر مویی نبرد

گرچه آمد عقل در حل دقایق موشکاف

بازگشت از کعبه شیخ شهر و جامی هم چنان

جامی می بر کف به کوی می‌فروشان در طواف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و باده‌نوشی است و به تضاد میان زهد و عشق اشاره دارد. شاعر از مبارزه با محتسب و دوری از قضاوت‌های زاهدان سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق او فراتر از دین و قید و بندهاست. او بر این باور است که عشق واقعی در درون است و نمی‌توان آن را با ظاهر سنجید. همچنین، شاعر از دوری از ملامت‌ها و نشان دادن عشق خود به محبوب سخن می‌گوید و به نوعی می‌خواهد آزادی خود را از قیدهای زاهدانه اعلام کند. در نهایت، او به عیش و نوش و عشق ورزیدن در کنار می‌نوشان تأکید می‌کند.