شمارهٔ ۵۴۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم شد جزو جزو از تیغ بی داد تو و هر یک
بود پیوسته اندوه و غمت را جزو لاینفک
ز تو سررشته کارم کشد روزی به حیرانی
درین دعوی ندارم جز سر زلف تو مستمسک
ز باریکی میانت در کمر سری ست لایفهم
ز پنهانی دهانت زیر لب رمزی ست لایدرک
چه غم گر اندک اندک شد غمت بسیار اندر دل
همه فیض نوال توست اگر بسیار اگر اندک
مکش یکبارگی بر ما خط نادانی ای خواجه
که در کار جهان گولیم و در عشق بتان زیرک
اگر بر تارکم سنگی رسد از پاسبان تو
به صد تعظیم و حرمت دارمش چون تاج بر تارک
قدش طوبی بود جامی اگر بر یاد او فردا
کنی در پای طوبی جا فطوبی ثم طوبی لک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و دلتنگی سخن میگوید. شاعر میگوید که عشق معشوقش جزو جدانشدنی زندگیاش شده و غم او نیز همیشه با اوست. او در تلاش است که بفهمد معشوقش چه رازهایی دارد و حیرانیاش به خاطر این جستجو است. هر اندازه هم که غم او افزایش یابد، به نظر میرسد که این هم نتیجه نوازشهای معشوقش است. شاعر از معشوق درخواست میکند که به عنوان یک خدای زیبا، از نادانی او گذشت کند. او همچنین تأکید میکند که اگر مشکلی از جانب عشقش برایش پیش بیاید، با احترام و ارادت آن را میپذیرد. در نهایت، او آرزو میکند که یاد معشوقش در دلش همچون طوبی باشد.