نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

سر دهانت ناگشته مدرک

اهل یقین را افکنده در شک

از روی و زلفت دارم همیشه

صبحی همایون شامی مبارک

صد تیغ رانی حاشا که گردد

حرف وفایت از لوح دل حک

بر آب چشمم می خندی آری

المزن یبکی والورد یضحک

طفلی و نادان لیکن نرسته

از دام عشقت پیران زیرک

دی با سگانت گفتم کزین در

بار اقامت می بندم اینک

دل شد مجاور آنجا که جامی

هذا فراق بینی و بینک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و تنش‌های ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر از تأثیرات زیبایی محبوبش بر دل و جان خود سخن می‌گوید و به تردید و اطمینان در عشق اشاره می‌کند. او با زبانی نرم و شاعرانه به شک، محبت و دلتنگی خود پرداخته و نشان می‌دهد که عشق حتی در سختی‌ها و جدایی‌ها نیز جاری است. در انتها، شاعر از عزم خود برای جدایی از معشوق و اقامت در دوری خبر می‌دهد.