نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا شد جامه جان از غمت چاک

بیا ای آرزوی جان غمناک

نرفت از لوح دل نامت اگر چند

ز لوح آب و گل شد نقش من پاک

به یک رفتار بردی صد دل از راه

تعالی الله عجب چستی و چالاک

نهانی هر شبی آیم به کویت

گریبانی دریده دامنی چاک

گهی از درد ریزم خاک بر سر

گهی از شوق مالم روی بر خاک

ز حسرت با در و دیوار گویم

الا یا ربع سلمی این سلماک

ز جامی گر کشی سر چیست تدبیر

تو شاخ نازکی او خار و خاشاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و آرزوی عاشقانه‌اش می‌گوید. او به خاطر معشوقش دچار درد و رنج شده و احساس می‌کند که نام او همچنان در قلبش باقی مانده است. شاعر از لحظه‌های مختلف احساسی خود، از درد و شوق عشقش، سخن می‌گوید و به معشوقش دعوت می‌کند تا به او کمک کند و آرامش را به جانش بازگرداند. او همچنین به حسرت و افسوس خود نسبت به دوری از معشوق اشاره می‌کند و در پایان به تمثیل زیبایی از نازکی و شکنندگی عشق و رنج می‌پردازد.