نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

فاح ریح الصبا و صاح الدیک

باده درده که صبح شد نزدیک

جام روشن بیار تا برهیم

یک دم از ظلمت شب تاریک

فهم را گم شود سر رشته

چون رود زان میان سخن باریک

پیش هندوی چشم خونریزت

گشته ترکان زبون تر از تازیک

سر عشق از عبارت واعظ

معنیی نازک است و لفظ رکیک

جز تو در دل کسی نیابد جای

صاحب ملک را چه جای شریک

جامی از حیرت تو ره گم کرد

یا دلیلا لمن تحیر فیک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به باده نوشی و لذت بردن از زندگی در صبح نزدیک می‌پردازد. او دعوت به آوردن جامی می‌کند تا از تاریکی شب رهایی یابند. شاعر بیان می‌کند که فهم و تعقل در مواجهه با عشق و زیبایی معشوق گم می‌شود و احساس می‌کند که عشق و معشوق تنها در دل او جا دارند و دیگران هیچ نسبتی با او ندارند. همچنین اشاره به حیرت و سرگیجه ناشی از عشق دارد که باعث از دست رفتن مسیر می‌شود. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که عشق او می‌تواند موجب تحیر و شگفتی باشد.