شمارهٔ ۵۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
نیاز پرور عشقم به ناز دار مرا
مگو به طرف چمن جلوه ریاحین بین
دلم اسیر تو با دیگران چه کار مرا
ز گشت باغ چه خیزد ز گل چه بگشاید
درون جان ز تو صد گونه خارخار مرا
مگو به هر چه کنم اختیار ده که نماند
به پیش حکم تو یارای اختیار مرا
کمند زلف توام بند می نهد بر پای
وگرنه نه عزم رحیل است ازین دیار مرا
ز جام لعل لبت جرعه ای کرم فرمای
که کشت نرگس مست تو در خمار مرا
به درد غصه و اندوه ازان خوشم جامی
که صاف عیش و طرب نیست خوشگوار مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر برای محبوبش است. او از زیبایی و ناز محبوب سخن میگوید و از او میخواهد که با نازش به او محبت کند. شاعر به عشق و وابستگیاش اشاره میکند و میگوید که دلش فقط به محبوب تعلق دارد و به دیگران توجه نمیکند. او از کمند زلف محبوبش حرف میزند که او را در بند کرده و تسلیم عشق اوست. شاعر همچنین از نوشیدن جرعهای از عشق محبوبش میگوید و به این نکته اشاره میکند که غم و اندوه برایش شیرینتر از شادی خالص است. در کل، این اشعار بیانگر محتوای عاشقانه و احساسات عمیق شاعر است.