نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه سود گریه خون چشم اشکبار مرا

چو نیست هیچ اثر گریه های زار مرا

به رهگذار چو خاکم فتاد هان ای بخت

بدین طرف برسان نازنین سوار مرا

نمی برم ز غم این بار جان برای خدای

خبر برید ز من یار غمگسار مرا

گهی که خاک شوم قالبم به باد دهید

بود که جانب کویش برد غبار مرا

ببین خرابیم از عشق ای که داری یاد

به عهد عافیت آسوده روزگار مرا

به پیش زخم خدنگ تو ذکر مرهم رفت

ز تیر سخت تر آمد دل فگار مرا

میار باده که جامی خمار خود بشکن

که جز شراب لبت نشکند خمار مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از درد و غم عاطفی شاعر است. او از بی‌فایده بودن اشک‌ها و گریه‌هایش سخن می‌گوید و احساس خسران می‌کند. او به بخت و قسمت خود ناراحتی دارد و از عشق عمیقش به معشوقه‌اش دردمند است. شاعر از حسی از درمانده‌گی و خرابی ناشی از عشق صحبت می‌کند و از یادآوری معشوقش، دردی تازه به دل می‌خورد. او در نهایت به ناتوانی اشاراتی دارد و می‌گوید که تنها چیزی که می‌تواند حالش را بهتر کند، لذت از لبان معشوق است.