نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

دل به زمین بوس درت شد مثل

وفقه الله لخیر العمل

زان همه شادی که به دل داشت جای

شد غم و اندوه تو نعم البدل

بوسه ای از لعل تو کردم سوال

چند تعلل بعسی و لعل

بوسه گرفتم که نه حد من است

یک دو سه دشنام بده لااقل

باد قضا طاعت چل ساله ام

پیش رخت قبل قضاء الاجل

خاص که بی خاصیت عاشقی ست

عام کالانعام بود بل اضل

جامی امید سر زلف تو داشت

گفتمش ایاک و طول الامل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حس عاشقانه و دل‌باختگی شاعر نسبت به معشوق سخن می‌گوید. شاعر با بوسه از لب‌های معشوق، حالتی از شادی و غم را تجربه می‌کند. عشق او باعث شده که احساس کند همه شادی‌های زندگی‌اش به غم بدل شده است. او همچنین به اشتباهات گذشته‌اش و طاعت طولانی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق بی‌فایده است. در پایان، شاعر به امیدی که از زلف معشوق دارد اشاره می‌کند و از دیگران می‌خواهد از طول امید و آرزو پرهیز کنند.