شمارهٔ ۵۶۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می رسی خندان و می گویی به پایم چشم مال
چشم می مالم مباد این خواب باشد یا خیال
از هلال هجر تو شد چشم خونبارم چو جوی
بر لب این جو دمی بنشین پی دفع ملال
پیش رویت خط لب گویی ز تاب آفتاب
سبزپوشان پا فرو کردند در آب زلال
کرده ام در ره نشان پای تو محو از سجود
سر نمی یارم بر آوردن دگر زین انفعال
چون شوم از حرف سودای تو خالی کان دو زلف
نقش بسته در سواد دیده من چون دو دال
شمع مجلس خواست دوش آتش زدن پروانه را
ساخت آتش گیره آن شعله مسکین پر و بال
جامی از شیرین لبان دارد سوال بوسه ای
لعل نوشین تو می داند جواب این سوال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به زیبایی از احساسات خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او با خنده و انبساط خاطر به حضور محبوب میرسد و همزمان از نگرانی و خستگی دل سخن میگوید. چشمانش از دوری معشوق به خون برخاسته و در پی راحتی است. او تصویر میکند که چگونه عشق و زیبایی محبوبش مانند آفتاب تأثیر عمیقی بر او دارد. شاعر همچنین به سرگشتگی و درهم آمیختگی عشق و غم اشاره میکند و در نهایت به سوالی در مورد بوسه و عشق میرسد که فقط معشوق میتواند به آن پاسخ دهد. این شعر نشاندهنده دلتنگی، عشق و زیبایی روحی شاعر است.