شمارهٔ ۵۷۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل
کس گرفتار مبادا به گرفتاری دل
ای که بر زاری دل می کنی انکار بیا
گوش بر سینه من نه بشنو زاری دل
کوی تو منزل دلهاست کسی چون گذرد
که نیاید به زمین پای ز بسیاری دل
مدت هجر ز حد می گذرد صبر کجاست
که درین واقعه صعب کند یاری دل
خوانده ام قصه عشاق بسی نیست در آن
جز جفاکاری دلدار و وفاداری دل
گر به وصلت نرسم درد طلب نیز خوش است
نیست مطلوب جز اینم ز طلبکاری دل
عمرها شد که دل جامی ازین غم خون است
که کند با تو دمی شرح جگرخواری دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره درد و رنج دل صحبت میکند و به شدت از بیماری دل ناله میکند. او میگوید که هیچکس نباید به گرفتاری دل مبتلا شود و به معشوق خود میگوید که اگر به زاری دل توجه نکند، به این درد گوش فرا دهد. او توصیف میکند که در کوی معشوق، دلها دچار مشکل میشوند و بسیاری از دلها به زمین میافتند. شاعر در مورد مدت هجر و صبر سخن میگوید و اشاره میکند که داستان عشقها غالباً شامل جفاکاری معشوق و وفاداری عاشق است. او حتی اگر به وصال نرسد، درد طلب را نیز خوش میداند و در نهایت از غمی صحبت میکند که سالهاست دلش را میآزارد و میخواهد با معشوقش به اشتراک بگذارد.