نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام

کالبدر فی الدجیة والشمس فی الغمام

کس را چو تاب سطوت دیدار خود ندید

در پرده سوی اهل نظر می کند خرام

ممکن ز تنگنای عدم ناکشیده رخت

واجب به جلوه گاه عیان نانهاده گام

در حیرتم که این همه نقش غریب چیست

بر لوح صورت آمده مشهود خاص و عام

هر یک نهفته لیک ز مرآت آن دگر

برداشته ز جلوه احکام خویش کام

باده نهان و جام نهان و آمده پدید

در جام عکس باده و در باده رنگ جام

قومی به گفت و گوی که آغاز ما چه بود

جمعی به جست و جوی که انجام ما کدام

جامی معاد و مبداء ما وحدت است و بس

ما در میانه کثرت موهوم والسلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و زیبایی‌های عشق و حقیقت می‌پردازد. شاعر به وصف حالتی می‌پردازد که در آن عشق به گونه‌ای درخشان و در عین حال پنهان وجود دارد. او به تضادهای وجود و عدم اشاره می‌کند و از حیرت خود در مقابل پیچیدگی‌های هستی سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به وحدت در میان کثرت اشاره می‌کند و این را مبدأ و معاد عاشقی می‌داند، که در آن همه چیز به یک حقیقت واحد بازمی‌گردد.