نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

معاذالله ازان شبها که بود از حد برون دردم

تو با اغیار می خوردی می و من خون همی خوردم

به روی این و آن هر دم چو ساغر می زدی خنده

من از غم چون صراحی گریه خونین همی کردم

پری را چون روا باشد که گردد دیو هم زانو

من بیدل ز غم های چنین دیوانه می گردم

نسوزی این چنین در حسرتم گر شمه ای دانی

ز جان غصه فرسود و دل اندوه پروردم

چو جان و دل عزیزی با گرفتاران مکن خواری

چو شاخ گل لطیفی برحذر باش از دم سردم

به گوشت آید از هر ذره من ناله و آهی

پس از مردن برت گر آورد باد صبا گردم

به بزم عیش تا از جام شوقم جرعه ای دادی

به قلاشی و میخواری چو جامی سربرآوردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق درد و غم شاعر است که به خاطر فراق معشوق خود رنج می‌کشد. او به تماشای خوشی‌های معشوقش با دیگران می‌پردازد و خود را در حال گریه و عزا می‌بیند. شاعر به تضاد بین احساساتش و رفتار محبوب دقت می‌کند و از این وضعیت رنج می‌برد. او همچنین از خطرات دلبستگی می‌گوید و خود را در حال غمگینی توصیف می‌کند که به دیوانگی می‌انجامد. در نهایت، شاعر به اوج عذاب روحی و تنهایی خود اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که دیگر نمی‌تواند این وضعیت را تحمل کند.