نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امروز ز شوقت همه سوز و همه دردم

نادیده رخت زین سر کو بازنگردم

بیهوده بود هر غم و دردی که نه عشق است

هرگز من بیدل غم بیهوده نخوردم

از گونه زردم زندم چهره اگر اشک

هر لحظه جگرگون نکند گونه زردم

روی دل من سوی بتان بود همیشه

چون روی تو دیدم ز همه رو به تو کردم

گلهای چمن را خطر از باد خزان است

ای شاخ گل تازه بترس از دم سردم

گر تو ننشینی به من این بس که نشیند

روزی که شوم خاک به دامان تو گردم

جامی به هوایت غزلی گفت دلاویز

مضمون غزل آنکه به سودای تو فردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عمیق عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از شوق و دل‌سوزی خود می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ‌کدام از دردها و غم‌های زندگی بیهوده نیستند مگر آن‌که در پی عشق باشند. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و می‌گوید که تمامی نگاهش به سمت اوست. همچنین به ترس گل‌ها از باد خزان و خطرات زندگی اشاره می‌کند و در نهایت به عشق و آرزوی بودن در کنار معشوقش اعتراف می‌کند. این شعر احساساتی عمیق و غنی را درباره عشق و فراق به تصویر می‌کشد.