نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جدایی می کند بنیاد ما را

خدا بستاند از وی داد ما را

مقام ماه ما عالی ست ای هجر

بلند آهنگ کن فریاد ما را

به ما جز عشق آن بدخو نیاموخت

خدا نیکی دهاد استاد ما را

ز خوبان منع ما چند ای برادر

چو دانی خوی مادرزاد ما را

نسیما جانب بستان گذر کن

بگوی آن نازنین شمشاد ما را

که جز پابوس تو اسباب شادی

نباشد خاطر ناشاد ما را

به تشریف قدوم خود زمانی

مشرف کن خراب آباد ما را

مریدی نیست جامی طالب رشد

به می ده خرقه ارشاد ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جدایی و غم ناشی از آن صحبت می‌کند. شاعر از خدایی که داد و نعمت‌ها را می‌ستاند، می‌گوید و اشاره می‌کند که عشق تنها آموزه‌ای است که از بدسیرت‌ها یاد گرفته‌اند. او از برادرش می‌خواهد که خوبان را از آنها دور نکند و به یاد عشق نازنینش، به جانب بستان برود و سلامی از او برساند. شاعر می‌گوید که جز سجده بر پای محبوب، هیچ چیزی نمی‌تواند دلش را شاد کند و از او می‌خواهد که با حضور خود، ویرانی را آباد کند. در انتها، شاعر اشاره به جستجوی مریدی برای رشد و ترقی دارد که به دنبال پیاله‌ای از می است.