نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن که از حلقه زرگوش گران است او را

چه غم از ناله خونین جگران است او را

گو کله برشکن از ناز که در مسند حسن

منصب شاهی زرین کمران است او را

دیده دریاست مرا زان گهر پاک که جای

صدف سینه صاحبنظران است او را

شد مرا حال دگر از غم آن شوخ ولی

نظر لطف به حال دگران است او را

دی گذشت از من بد روز و دگر بازنگشت

وه که خاصیت عمر گذران است او را

خاک شد دیده غمدیده مجنون و هنوز

چشم جان جانب لیلی نگران است او را

پند تلخ پدران در دل جامی نگرفت

زانکه دل در کف شیرین پسران است او را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساساتی عمیق و پیچیده است که شاعر درباره عشق و زندگی بیان می‌کند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که او حتی در مواجهه با غم و اندوه، همچنان به خیال معشوق می‌اندیشد. او به تجربهٔ درد و رنج اشاره دارد و می‌فهمد که زندگی گذراست و حتی لحظات تلخ نیز به مرور زمان گذر می‌کنند. در نهایت، شاعر به تذکرات و نصایح پدران خود نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که قلبش تنها برای پسران شیرین‌کار می‌تپد و از انتظار و خیالات عاشقانه‌اش رهایی ندارد.