شمارهٔ ۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
شرف کعبه بود کوی تو را
زاده الله تعالی شرفا
زایر کوی تو از کعبه گذشت
سرو کوی تو کجا کعبه کجا
سر من غرقه به خون افتاده ست
تا ز تیغ تو فتاده است جدا
بی تو بر جان دگرم باقی نیست
جان اگر رفت تو را باد بقا
ساخت همچون مه نو ناشده پیر
میل ابروی توام پشت دوتا
هر کجا درد دوا نیز بود
چون تو بی درد فتادی چه دوا
داشت در بیت حزن جامی جای
جائه منک بشیر فنجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که درباره عشق و شرافت معشوق (به کعبه تشبیه شده) صحبت میکند. شاعر از زائری میگوید که از کعبه به کوی محبوبش گذر کرده و در این مقایسه، عشق و شرافت معشوق را بالاتر از کعبه قرار میدهد. او حسرت و درد خود را از جدایی از معشوق بیان میکند و اینکه وجودش بدون او بیمعناست. همچنین به زیبایی معشوق و دشواریهای عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعر به جایی میرسد که فقط حضور معشوق میتواند دردهایش را تسکین دهد.