شمارهٔ ۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زد به رفتار خوش قدت ره ما
رفع الله قدره ابدا
تو همایی و نیست ظل همای
جز دو زلف تو دام ظلهما
گر کند غنچه با تو دعوی لطف
بر دهانش زند نسیم صبا
دیده هر دیده ام جدا دردی
تا ز روی تو مانده اند جدا
تو بلای خدایی و خلقی
به دعا خواهد این بلا ز خدا
آینه از تو رخ نمی تابد
به تو دارند روی اهل صفا
هر که درهای نظم جامی دید
گفت لله در ناظمها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و توصیف معشوق میپردازد. شاعر از زیبایی و قدر و منزلت معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که وجود او بر دیگران سایه افکنده است. او به محبت و لطف معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هر کس بخواهد زیبایی و نیکی معشوق را به چالش بکشد، در نهایت ناکام میشود. همچنین، شاعر به تأثیر وجود معشوق بر دیگران و ارتباطی که او با خدا دارد، اشاره میکند. به طور کلی، شعر دربرگیرنده عشق عمیق و شوق به معشوق است و زیبایی او را ستایش میکند.