شمارهٔ ۶۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای با تو ز گل فراغ ما را
گل بی تو به سینه داغ ما را
در باغ گل از تو می برد بوی
بوی تو برد به باغ ما را
دارد شب هجر شعله آه
در عشق تو بر چراغ ما را
گنجی و ز مفلسی خیالت
جا ساخته در دماغ ما را
دل رفت و نشان ز هر که پرسم
سوی تو دهد سراغ ما را
ماییم و صفیر عندلیبان
خوش نیست نفیر زاغ ما را
مشغولی عشق داد جامی
از شغل جهان فراغ ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و دوری محبوب سخن میگوید. وی با یادآوری عطر گل محبوب، احساس دلتنگی و درد دل خود را بیان میکند. شبهای تنهایی و سوز عشق او بر زندگیاش اثر گذاشته و به نوعی ناکامی و فقر روحی او اشاره دارد. همچنین، او به جستجوی نشانی از محبوبش پرداخته و در کنار زیباییهای طبیعت، فقدان او را احساس میکند. شاعر به عشق میپردازد و به نوعی از مشغلههای دنیا دوری میجوید.