شمارهٔ ۶۰۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من غایبانه عاشق آن روی مهوشم
بی منت نظر به خیالی ازو خوشم
شد شوق تو فزون به تماشای سرو و گل
بالا گرفت ازین خس و خاشاک آتشم
غش می کنم به یاد لب لعل دلکشت
از جام دور می نرسد باده بی غشم
وصلت به هیچ نقش میسر نشد مرا
صد بار چهره گرچه به خون شد منقشم
چشم امل به چشمه کوثر چرا نهم
از جام نیم خورد تو گر جرعه ای چشم
جامی ز زر و گوهر اگر جیب من تهی ست
حاشا که فکر بیهده دارد مشوشم
این بس مرا که شد صدف در شاهوار
گوش زمانه از گهر نظم دلکشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق غریب و عاشقانه شاعر به معشوقش است. او از دور و بدون درخواست، به زیبایی چهره محبوبش دل بسته است و احساس شوق و آتش درونش افزایش یافته است. شاعر به یاد لبهای خوشرنگ معشوقش غش میکند و از غم دوری او میگوید. گرچه به وصال او نرسیده، ولی عشق و جاذبه محبوب در او عمیق و پایدار است. او همچنین به ناامیدی در دسترسی به خوشیها و زیباییها اشاره میکند، در حالی که خود را در تجملات ظاهری و مالی نمیبیند. در نهایت، شاعر از زیباییهای درونی زندگی و ارزشهای معنوی بیشتر از مادیات سخن میگوید.