نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم

یا رسیدی به سر کوی بت سیمتنم

چه شود گر بگذاری که به صدگونه نیاز

چشم تو بوسه زنم در قدمت سرفکنم

گر مرا زهره آن نیست که بینم رخ او

باری آن چشم که بیند رخ او بوسه زنم

ور به کویش نتوانم که برم ره باری

سر بر آن پای که آنجا رسد ایثار کنم

روزم از شب بتر و شب بتر از روز بود

هیچ دشمن به چنین روز مبادا که منم

ای اجل زودتر شربت مرگی بچشان

تا به کی خون جگر نوشم و جان چند کنم

جامیا بس که کنم درد دل خونین شرح

جای آن دارد اگر خون بچکد از سخنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و درد و دل شاعر نسبت به معشوقی است که او را ترک کرده. شاعر به یاد زیبایی معشوق و دلشکستگی خود از جدایی او می‌افتد و در تنگنای عاطفی خود از این که نتوانسته او را ببیند، ابراز ناتوانی می‌کند. او از شدت درد و غم ناشی از دوری معشوق خواستار مرگ می‌شود و می‌خواهد رنج‌هایش را به زبان بیاورد. در کل، شعر به تصویر کشیدن احساسات عاشقانه و آسیب‌پذیری شاعر در برابر عشق و جدایی اشاره دارد.