نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای بی تو چو غنچه خون درونم

بنگر به سرشک لاله گونم

زارم مکش این چنین خدا را

هر چند که یافتی زبونم

زنجیرکشان خیال زلفت

انداخت به ورطه جنونم

آنی ست تو را به خوبرویی

آن گشت به عشق رهنمونم

هر لحظه چه پرسیم که چونی

هم خود بنگر ببین که چونم

یا لب بگشا بپرس حالم

یا تیغ بکش بریز خونم

هر شب من و آه و ناله جامی

این ست نوای ارغنونم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق و دردناک عاشقانه را به تصویر می‌کشد. شاعر به نبودن معشوق اشاره می‌کند و از غم و فراق می‌گوید که مانند غنچه‌ای درونش خونین است. او از شدت عشق و جنون ناشی از آن سخن می‌گوید و می‌خواهد معشوق حالش را بپرسد یا به او توجه کند. شاعر به نوعی در این ابیات احساس گمراهی و نیاز به ارتباط با معشوق را منتقل می‌کند و بیانگر اندوه و longing (اشتیاق) عمیق اوست.