شمارهٔ ۶۱۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گل شد حریم کویت از اشک لاله گونم
باشد هنوز تشنه خاک درت به خونم
از بار دل تن من آمد چو کوه ور نی
در موج خیز گریه مشکل بود سکونم
زد از حباب خیمه گرد من آب دیده
من با تن کم از مو آن خیمه را ستونم
چاکم چو در دل افتد سوزن چه سود و رشته
کین سوزد آن گدازد از آتش درونم
گر تارهای مویم بر تن شود سلاسل
نتوان کشید بیرون از ورطه جنونم
ناصح چراغ عیشم شد کشته از دم تو
تا کی به ترک خوبان بر سر دمی فسونم
می پرسیم که جامی با درد عشق چونی
من بی خودم چه دانم هم خود ببین که چونم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زبانی پر احساس و رمانتیک به توصیف عشق و درد خود میپردازد. او از تشنگی و longing برای معشوق صحبت میکند و بیان میکند که چطور این عشق او را به حالت غمگینی و سرگردانی دچار کرده است. شاعر احساس میکند که دلش بسیار سنگین و غمگین است و با تصویری از خیمه و اشک، نشان میدهد که چگونه عشق و درد در زندگیاش جاری است. او همچنین به ناخواسته بودن وضعیتش اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از این وضعیت جنونآور خارج شود. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در عشقش، خود را گم کرده و دیگر نمیداند چگونه باید ادامه دهد.