شمارهٔ ۶۱۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندارم وقت گل طاقت که بی تو روی گل بینم
همه دامان گل چینند و من دامان ز گل چینم
نشسته دوستان در پای گل من هم هوس دارم
که در پای گلی بنشانمت پیش تو بنشینم
همی روبم به مژگان راه تو باشد هواخواهی
پس از خواب اجل زین خاک سازد خشت بالینم
زکات حسن خود گویند می بخشی به مسکینان
ببخشا اندکی جانا که من بسیار مسکینم
چو مرغ نیم بسمل می طپم از شوق تیغ تو
خدا را دست رحمت برگشا از بهر تسکینم
مرا جز عشق و رسوایی و قلاشی نمی باید
رو ای ناصح تو می باش آنچه می خواهی که من اینم
مگو شرح سرشک خود مکن در هر غزل جامی
کزین خونابه دارد رنگ معنی های رنگینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساس عمیق عاشقانه و مظلومیت را بیان میکند. شاعر از بیتابی و اشتیاقش برای دیدار معشوق صحبت میکند و میگوید که نمیتواند بدون او به زیباییهای گلها نگاه کند. او از دوستانش میگوید که در کنار گلها نشستهاند و خود نیز آرزو دارد در کنار گل معشوق خود بنشیند. شاعر از درد و رنجی که عشق برایش به همراه دارد، سخن میگوید و از دلسوزی و رحمت خداوند درخواست میکند. او خود را در برابر عشق ناتوان و مسکین میداند و بر این باور است که جز عشق و رسوایی، چیز دیگری نمیخواهد. در نهایت، او به ناصح میگوید که از درد و غم خود صحبت نکند، زیرا اینها جزئی از وجود اوست.