نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم

تا روز چراغی بنهم روی تو بینم

باشد به کمان خانه ابروی توام چشم

چشمان تو ناکرده ز هر گوشه کمینم

گاهی به تصور ز لبت بوسه ربایم

گاهی به تخیل ز خطت غالیه چینم

پوییدن راه تو به سر گر دهدم دست

از شادی آن پای نیاید به زمینم

با باد صبا بعد سجودت نکنم روی

ترسم که برد خاک درت را ز جبینم

خواهم من دلداده خود از مهر تو جان داد

هر دم چه کشی خنجر بی داد به کینم

جامی مخور اندوه که جز مهر بتان نیست

دین تو که من از دو جهان شاد بدینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شوق دیدار معشوق است. شاعر از خواب معشوق صحبت می‌کند و آرزو دارد که این شب را بگذراند تا در روز چهره او را ببیند. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه چشم و ابروهای او او را در کمین کرده‌اند. شاعر در تخیل خود بوسه‌ای از لب‌های معشوق می‌رباید و به زیبایی خط او اذعان می‌کند. او به عشق و اشتیاقش می‌بالد و می‌گوید که از شادی این عشق پایش به زمین نمی‌رسد. همچنین، از ترس زوال عشق و یاد معشوق با باد صبا حرف می‌زند و اعلام می‌کند که حاضر است برای محبت او جان بدهد، حتی اگر این عشق درد و رنج به همراه داشته باشد. در پایان، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیز در زندگی او به اندازه‌ی عشق و محبت معشوق ارزشمند نیست.