شمارهٔ ۶۲۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
هستم ز جان غلامت اما گریز پایم
صد بارم ار فروشی بگریزم و بیایم
گاهم رقیب خوانی گاهی سگ در خود
آن نام را نخواهم وین لطف را نشایم
دل را صبوری از تو یک لحظه نیست ممکن
صد بارش آزمودم دیگر چه آزمایم
بست از تف دلم زنگ آیینه وار گردون
اکنون ز صیقل آه آن زنگ می زدایم
هرگه به قصد قتلم تیر جفا گشایی
بهر بقای عمرت دست دعا گشایم
هر چند با سگانت خوش نیست خودنمایی
خود را ز خیل ایشان هر لحظه می نمایم
هر دم مگو که جامی تا کی سخن گزاری
از شوق توست جانا کین نغمه می سرایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق و پیچیده عاشقانه است. شاعر به عشق و وابستگی خود به معشوق اشاره میکند و از کشمکشهای درونیاش میگوید. او میگوید که هرچند از جان خود برای معشوق میگذرد، اما نمیتواند از خود فرار کند. شاعر به شکلی صادقانه و عاطفی بیان میکند که چگونه به شدت تحت تأثیر معشوق است و هر بار که تلاش میکند از او دور شود، دوباره به سوی او بازمیگردد. او همچنین به احساس ناامیدی و صبوری در عشق اشاره میکند و میگوید که هیچگاه نمیتواند از عشقش دور باشد. در نهایت، شاعر به دشواریهای عشق و تمایلش به حفظ رابطهاش با معشوق اشاره میکند.