نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیستم چون یار ترکی‌گو ولی تا زنده‌ام

چشم ترک و لعل ترکی‌گوی او را بنده‌ام

ریزم از شیرین‌زبانی در سخن شکر ولی

پیش آن لب از زبان خویشتن شرمنده‌ام

نیست این شکل هلالی زخم ناخن بر تنم

نقش نعل توسنش بر سینه خود کنده‌ام

خلقی افکنده سپر از سهم تیر او و من

تا نگردد مانع تیرش سپرافکنده‌ام

آتش شوقم ز آب دیده افزون می‌شود

وه که می‌آید چو ابر از گریه خود خنده‌ام

گر دهد دستم که یابم دولت پابوس او

باشد این معنی دلیل دولت پاینده‌ام

یار اگر بگسست جامی کسوت فقرم حرام

گر بود یک بخیه بی‌پیوند او بر ژنده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و علاقه‌اش به یار ترکی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر نتواند به زیبایی‌ها و جذابیت‌های او دست یابد، دلش همیشه به او بستگی دارد. او از شرم و عجز خود در برابر زیبایی یار صحبت می‌کند و به زخم‌هایی که از عشق و شوق به وجود آمده نیز اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که چقدر عشق و شوقش نسبت به یار افزایش یافته و حتی در لحظات گریه نیز حس شادی می‌کند. او همچنین تاکید می‌کند که اگرچه ممکن است در فقر باشد، اما بدون عشق یار که پیوندی بین آنان است، هیچ ارزشی ندارد. در نهایت، عشق را به‌عنوان دلیلی برای زنده‌ماندن و سرسختی‌اش می‌داند.