شمارهٔ ۶۳۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
ز آرزوی تو سرگشته در بیابانیم
به جست و جوی تو در کوه و در شتابانیم
بماند راحله سعی ما خوش آن ساعت
که در حریم وصالت شتر بخوابانیم
چو ذره گرچه حقیریم رخ متاب از ما
که بر سپهر وفا آفتاب تابانیم
حواله دگران ساز رطل های گران
که ما ز ساغر لعلت تنک شرابانیم
به برج ما چو مه چارده شدی طالع
ز قدر و منزلت امشب فلک جنابانیم
شراب و نقل به ارباب بزم و عشرت ده
که ما به آتش حرمان جگرکبابانیم
حدیث روضه مکن جامی این نه بس ما را
که در سواد هری ساکن خیابانیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از longing و آرزوی پرشور خود برای وصال عشق سخن میگوید. او خود را در جستجوی معشوق در دشتها و کوهها میبیند و امیدوار است که روزی در کنار معشوق آرام گیرد. او به رغم حقارت خود، بر وفاداریاش تأکید میکند و به زیبایی و ارزش عشق اشاره میکند. همچنین، شاعر به سرخوشی و جشنهای دیگران کنایه میزند و میخواهد از دردهای خود بگوید، زیرا به خاطر عشقش گرفتار آتش حرمان شده است. در نهایت، شاعر از بیان داستانهای عاشقانه میپرهیزد و میگوید که در گیرودار عشق خود، به دنبال آرامش است.