شمارهٔ ۶۲۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مانده ام از یار دور و زنده ام
زین گنه تا زنده ام شرمنده ام
برنیارم کند ازان لب بوسه ای
گرچه عمری در طلب جان کنده ام
برده ام لاغر تنی پیش رقیب
استخوانی پیش سگ افکنده ام
بندگان داری سگان هم نیز و من
بندگان را سگ سگان را بنده ام
تا چشیدم لذت غم های تو
آید از شادی عالم خنده ام
ز اطلسی شاهی اگر عورم چه عار
خلعت من بس لباس ژنده ام
گفته جامی نمی ارزد به هیچ
هر چه می گویی بدان ارزنده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که از دوری یار رنج میبرد و به خاطر گناهان خود شرمنده است. او به رغم تلاشهایش برای نزدیکی به یار، نمیتواند از لبان او بوسهای بگیرد و این موضوع برایش تلخ است. شاعر از احساس ضعف و حقارت خود در مقابل رقیبان سخن میگوید و میگوید که او به نسبت سگان و بندگان، خود را در مرتبه پایینتری میبیند. او با وجود این، لذت غم یار را بر شادیهای دنیا ترجیح میدهد. همچنین، حتی اگر از نظر ظاهری چیزی نفی داشته باشد، احساس خود را بسیار ارزشمند میداند و بر ارزش سخنانش تأکید میکند.