شمارهٔ ۶۲۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم
بزم وصل دوست را با دیگران پرداختیم
نقد قلب ما نشد رایج به بازار وفا
تا چو زر در بوته غم صد رهش نگداختیم
قامت ما چنگ شد و اندر سماع اهل درد
جز به مضراب غمت این چنگ را ننواختیم
هر دم آلاید به خون جای خیالت را سرشک
گرچه صد بارش بدین جرم از نظر انداختیم
کوس دولت را به کوی نیک نامان زن که ما
بر سر بازار رسوایی علم افراختیم
تا به شطرنج نظر با آن دو رخ بردیم دست
در نخستین دست نقد دین و دل درباختیم
جامی از سلک سگانت دور می ریزد سرشک
کای دریغا قدر یاران کهن نشناختیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج شاعری است که به خاطر دوری و غم از دوستی واقعی، به مهجوری و تنهایی دچار شده است. او به جای اینکه از عشق و دوستی بهرهبرداری کند، در عذاب و اندوه غوطهور است و به بیوفایی و کمقدری عشق اشاره میکند. شاعر از ناکامی در شناخت ارزش واقعی یاران و دوستان قدیمیاش سخن میگوید و حسرت میخورد که به رغم تلاشی که کرده است، هنوز درگیر دلسردی و فریب خوردن در روابط خود است. در کل، این شعر درباره احساس تنهایی و ناکامی در عشق و دوستی است و تمایل به بازگشت به روزهای بهتر گذشته را نشان میدهد.