شمارهٔ ۶۳۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ما به یادت نشسته خاموشیم
کرده از خویشتن فراموشیم
بر سر بستر غمت شبها
محنت و درد را هم آغوشیم
در قدح دیده ایم عکس لبت
باده ناخورده رفته از هوشیم
گر به مضراب غصه نخراشی
رگ رگ ما چو چنگ نخروشیم
تا تو در گوش کرده ای حلقه
ما غلامان حلقه در گوشیم
دوش بودیم با تو دوش به دوش
زنده امشب ز لذت دوشیم
درد دردت صلا زدم دل را
گفت جامی بنوش تا نوشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و غم فراق صحبت میکند. او به یاد معشوق نشسته و از درد و رنج ناشی از این دوری رنج میبرد. هر شب بر سر بستر غم میگذرانند و با یاد او آرام نمیگیرند. شاعر به عشق و تصویر معشوق در ذهنش اشاره میکند و میگوید که حتی در غم نیز همراه همند. او از غمی که بر دلش نشسته صحبت میکند و به لزوم نوشیدن برای رفع درد اشاره دارد. در نهایت، این غم و درد به نوعی به عشق عمیق و وابستگی به معشوق پیوند میخورد.