نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمری ست دل به مهر و وفای تو بسته ایم

پیوند با تو کرده و از خود گسسته ایم

زهاد و خلد نسیه و اوباش و عیش نقد

ما خود به دولت غمت از هر دو رسته ایم

ما را چو در حریم وصال تو راه نیست

دل پر امید بر سر راهت نشسته ایم

با خود خیال آرزویی بسته هر کسی

ما دیده از دو عالم و دل در تو بسته ایم

بس خسته خاطریم ز بیداد تو ولی

هرگز دلت به تیغ شکایت نخسته ایم

چون صوفیان که نکته توحید بشنوند

هر جا گذشته ذکر تو از جای جسته ایم

گفتم شکسته ای دل جامی به عشوه گفت

آخر چه شد نه جام مرصع شکسته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر با اشاره به وفاداری و پیوندی که با معشوق دارد، از درد و رنج‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید. او به حوصله و امید بر سر راه معشوق نشسته و از دو جهان دل بریده است. با وجود رنج‌ها و بی‌عدالتی‌های عاشقانه، او هرگز از شکایت و انتقاد به معشوق خود پرهیز کرده و همچنان بر عشق و ذکر معشوق تأکید می‌کند. پایان شعر به نوعی اشاره به دلمانده‌ای و امیدواری به یکی از لذت‌های عشق دارد.