شمارهٔ ۶۳۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در هر گذر که بی گه و گاهی نشسته ام
بهر رسیدن چو تو ماهی نشسته ام
گویند یک نگاه ز دور از توام بس است
من هم در آرزوی نگاهی نشسته ام
هرگز چو پیش روی تو راهم نمی دهند
بی راه و روی بر سر راهی نشسته ام
پیش درت به خاک مذلت فتاده ام
گویی به صدر مسند جامی نشسته ام
دور از تو زیستن گنه آمد مرا مران
کاین جا برای عذر گناهی نشسته ام
چون نیست محرمی که زنم پیش او دمی
دمساز اشک و همدم آهی نشسته ام
جامی صفت گرفته به کف عرض حال خویش
در شاهراه موکب شاهی نشسته ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالت longing و عشق عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که در هر جا که هست، به خاطر رسیدن به معشوق، مشغول انتظار است. او با اشاره به اینکه یک نگاه از دور نیز برای او کافی است، نشان میدهد که چقدر به حضور معشوق نیاز دارد. همچنین، شاعر بیان میکند که در مقابل معشوق به خاک مذلت افتاده و دوری از او را گناه میداند. او در جهانی سرد و بیمحرمی قرار دارد و به همین خاطر در انتظار و بخشش معشوق نشسته است. در نهایت، او به نوعی در مقام اعتراف و بیان حال خود، به طرح درد و آرزوهایش پرداخته است.