شمارهٔ ۶۳۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تنگ دل مانده به فکر دهن تنگ توام
سنگ بر سینه زنان از دل چون سنگ توام
داشتم حسن عنایت ز رخت چشم ولی
تنگی عیش رسید از دهن تنگ توام
گر شدم لاله صفت غرقه به خون عیب مکن
که بدین گونه ز شوق رخ گلرنگ توام
گاه جنگ آشتی و آشتیت خونریزی ست
کشته آشتی و سوخته جنگ توام
از خط آن چهره میارای که صدگونه صفا
می دهد روی ز آیینه بی رنگ توام
منم آن بلبل شوریده که از گلشن قدس
روی در باغ جهان کرده به آهنگ توام
تار چنگی شدم از ضعف چو جامی و هنوز
نیست ممکن که خلاصی بود از چنگ توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس عمیق عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او به تنگی دل و دلی پر از سنگینی اشاره میکند که ناشی از فاصله یا مشکل در رابطهاش با معشوق است. عشق او به معشوق، همچون گلهای زیبا و رنگارنگ، نشأت گرفته از زیباییهای چهرهاش است. شاعر احساس میکند که در جنگ و آشتی با عشقش دچار دوگانگی شده و جراحت و درد ناشی از این عشق باعث میشود که همیشه تحت تأثیر معشوقش باشد، حتی اگر دردی به او برسد. او خود را همچون بلبل شوریدهای میبیند که در جستجوی معشوقش در میان دنیا حرکت میکند و نمیتواند از چنگ عشق رهایی یابد.