نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چنین کافتاده دور از جان خویشم

چگونه زنده ام حیران خویشم

به وصلم گر نداری زنده این بس

که بینی کشته هجران خویشم

ندارد تاب مرهم سینه ریش

کرم کن زخمی از پیکان خویشم

ربودی دل ز من جان و خرد نیز

وز این پس در غم ایمان خویشم

ز سیلاب مژه شد خانه ام پست

خراب دیده گریان خویشم

سگم خوان و استخوانی ده کیم من

که خوانی میهمان بر خوان خویشم

بر آن در ناله کردم گفت جامی

مده دردسر از افغان خویشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق اندوه و جدایی شاعر است. او از دوری محبوب و تاثیرات آن بر خود می‌نالد و می‌گوید که زندگی‌اش در هجران معشوق به حیرت و درد کشیده شده است. شاعر در عین حال به زخمی بودن دلش اشاره می‌کند و از عدم توانایی در تسکین دردهایش گله‌مند است. او از احوال نابسامان خود سخن می‌گوید که خانه‌اش به ویرانی و گریان مبدل شده و خود را مانند سگی گدایی می‌بیند که در جستجوی محبت و غذایی است. در نهایت، او از کسی می‌خواهد که او را فراموش نکند و از دردسرهایش بکاهد.