شمارهٔ ۶۳۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چند روزی می برد بخت بد از کوی توام
باز قلاب محبت می کشد سوی توام
دور ازین در هم منت گویم دعا هم جان و دل
هر کجا هستم به جان و دل دعاگوی توام
سوی خود می خوانیم چون آمدم می رانیم
می ندانم چون کنم درمانده خوی توام
بگذرد زین سقف زنگاری مرا ایوان عیش
گر فتد روزی نظر بر طاق ابروی توام
رخ نهفتی تا بمیرم بی تو من خود زیستم
زین گنه تا زنده ام شرمنده روی توام
در چمن گشتم بسی چون آب نامد در کنار
تازه سروی چون نهال قد دلجوی توام
خون جامی گر بریزی آن بود لطفی عظیم
لیک می آید دریغ از دست و بازوی توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر در آن به بیم و امیدهایش در رابطه با محبوبش اشاره میکند. او از دوری و دوری گزینی معشوق رنج میبرد و در هر شرایطی دعاگوی اوست. با وجود فاصله، عشق او قوی و پایدار است. شاعر به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و از حسرت زندگی بدون او میگوید. در نهایت، او با وجود درد و رنج، ارزش محبت و توجه معشوق را میداند و از آن شادمان است.