شمارهٔ ۶۳۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
ترحمی که اسیر خم کمند توییم
سواره دی بگذشتی و ما هنوز از شوق
نهاده روی به خاک سم سمند توییم
بسوز جان و دل ما برای دیده بد
که بی نظیر جهانی و ما سپند توییم
چه حاجت است به زنجیر پای ما بستن
که ما به سلسله عشق پایبند توییم
غرض ز دنیی و عقبی قبول خاطر توست
ز رد غیر چه باک است اگر پسند توییم
نهال عمر ز باد اجل فتاد از پای
هنوز ما به هوای قد بلند توییم
به جام جم نکنیم التفات چون جامی
چنین که مست می لعل نوشخند توییم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و نیاز عمیق شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر از احساسات خود نسبت به محبوب سخن میگوید و اذعان میکند که با وجود دشواریها و دردها، به عشق او وفادار مانده است. او بر این باور است که هیچ زنجیری نمیتواند او را از عشق آزاد کند، زیرا او به طور طبیعی و به انتخاب خود به این عشق پایبند است. همچنین، شاعر به زیبایی محبوب اشاره کرده و میگوید که زندگیاش همچون نهالی است که به خاطر وجود محبوب در حال رشد و زنده است. در نهایت، او تأکید میکند که همهچیز در زندگیاش برای جذب توجه محبوب است و او در عشقش شاد و مسرور است.