شمارهٔ ۶۴۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هر دم ار تیرت فتادی بر دلم
صد در رحمت گشادی بر دلم
چون فروغ آفتاب از هر دری
پرتو رویت فتادی بر دلم
سر حسنت را که بودی آینه
گر نه خود را جلوه دادی بر دلم
دل به فریاد آمدی از دست تو
گر نه تو دستی نهادی بر دلم
سینه از غم چاک شد خیز ای رقیب
تا خورد یک لحظه بادی بر دلم
دیده عمدا بستم از خوبان ولی
نیست چندان اعتمادی بر دلم
تا مراد من چو جامی یاد توست
شد فرامش هر مرادی بر دلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و محبت پرداخته است. شاعر از تیرهای عشق که به دلش نشسته و رحمت و نور محبوبش که زندگیاش را روشن کرده، سخن میگوید. او تأکید میکند که اگر محبوبش خود را نشان ندهد، هیچ آینهای نمیتواند زیباییاش را نشان دهد. دل شاعر از درد و غم رنج میبرد و به فریاد آمده، اما همزمان امید دارد که با لحظهای از سرما یا باد، آرامشی بیابد. شاعر در نهایت اعتراف میکند که نگاهش به زیباییها محدود است و یاد محبوبش، اصلیترین آرزوی اوست، به گونهای که همهی آرزوهایش به فراموشی سپرده شدهاند.