نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم

امید و بیم عشقت مایه شادی و غم با هم

چه گویم وصف رخسار و دهانت کان گل و غنچه

ز بستان وجود افتاده و باغ عدم با هم

برو مطرب که در چنگ غم هجران چو عود امشب

دل و جان ساز کرده ز آه و ناله زیر و بم با هم

همی راند سوار آن شوخ و از هر جانبش جانها

روان گشته که دیده ست این چنین شاه و حشم با هم

قلم بر لوح اگر حرفی نوشتی حسب حال من

ز سوز من هماندم سوختی لوح و قلم با هم

بپرس از شمع مجلس حالم ای خورشید مهرویان

که می سوزیم هر شب در غمت تا صبحدم با هم

چو جامی جان به غم باید سپرد آخر اسیری را

که افتد درد بیش از بیش و صبری کم ز کم با هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و احساسات عشق و غم می‌پردازد. شاعر از ترکیب زیبایی‌های ظاهری معشوق و رنج‌های درونی خود سخن می‌گوید. او درباره تضاد میان شادی و اندوه ناشی از عشق صحبت می‌کند و به عواطفی اشاره دارد که او را درگیر خود کرده است. همچنین، شاعر از ساز و نغمه‌ای یاد می‌کند که در شب‌های پر از غم و حسرتش با هم آمیخته است. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که تحمل این درد و رنج، به مانند سوز و شمعی است که هر شب در غم معشوقش می‌سوزد.