نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خواهد تنم ز آتش دل سوخت خانه هم

اینک رسید دود به روزن زبانه هم

در سینه عکس عارض و خال تو دید دل

مرغ آب یافت در قفس تنگ و دانه هم

زینسان که گشت خانه ام از آب دیده پر

سیلاب خون برون رود از آستانه هم

در کوی تو نماند ز ما جز فسانه ای

ترسم که از میان برود این فسانه هم

سوی تو ره نماند مرا بی بهانه ای

وای من آن زمان که نماند بهانه هم

گردی نشانه بود بر آن آستان ز ما

دردا که برد باد صبا آن نشانه هم

جامی به پیش زلف و رخش یافت زان دو لب

ذوق صبوح و لذت شرب شبانه هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و عاطفی، احساسات عمیق خود را درباره عشق و درد جدایی بیان می‌کند. او از سوختن دل و خانه‌اش به خاطر عشق معشوق سخن می‌گوید و از گرفتاری‌های عاطفی خود lament می‌کند. شاعر احساس می‌کند که خانه‌اش پر از اشک و اندوه شده و به فقدان معشوق اشاره می‌کند. او همچنین از نشانه‌هایی که از خود برای معشوق باقی مانده یاد می‌کند و نگران از رفتن آن نشانه‌هاست. در نهایت، شاعر به لذتی که از زیبایی معشوق می‌برد و شوقش برای وصال اشاره می‌کند.