شمارهٔ ۶۴۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشقم بیچاره ام درمانده ام
بی دل و بی دین ز دلبر مانده ام
عاشقی با خواب و خور ناید درست
لاجرم بی خواب و بی خور مانده ام
تا چو جام می ز دستم رفته ای
با دل پر خون چو ساغر مانده ام
روز و شب در انتظار مقدمت
چشم بر ره گوش بر در مانده ام
چون زدی تیغی مکن بس زانکه من
زنده بهر تیغی دیگر مانده ام
رفته ام در باغ وز شوق قدت
روی بر پای صنوبر مانده ام
جامی از من سجده طاعت مجوی
چون من اکنون پیش بت سرمانده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است از یک عاشق درمانده و بیچاره که از عشق معشوقش رنج میکشد. او به شدت دلتنگ و نگران است و تمام روز و شب را به انتظار میگذراند. احساس میکند که بدون عشق و محبت، بیدل و بیدین شده و زندگیاش بیمعنا شده است. در انتظار معشوقش، او خود را مانند ساغری پر از خون توصیف میکند و به حالتی از بیخوابی و بیخبری گرفتار شده است. شاعر به نوعی احساس تنهایی و غم را به تصویر میکشد و نشان میدهد که عشقش او را به جایی رسانده که در باغ عشق نیز تنها و غمگین مانده است. در نهایت، او به مقام و منزلت خود در عشق اشاره میکند و میگوید که در صفای عشق، چیزی جز دلتنگی نصیبش نشده است.