نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای مهر تو از صبح ازل هم نفس ما

کوتاه ز دامان تو دست هوس ما

ما قافله کعبه عشقیم که رفته ست

سرتاسر آفاق صدای جرس ما

آن بلبل مستیم که دور از گل رویت

این گلشن نیلوفری آمد قفس ما

از دود دل ما حذر ای شعله شوقت

آتش زده در خرمن خاشاک و خس ما

خواهیم به یک جرعه می از خویش خلاص

از پیر مغان نیست جز این ملتمس ما

در پای خم آلوده لب از می چو بیفتیم

رانند ملایک به پر خود مگس ما

جامی به درت جان به کف دست رسیده است

یعنی که همین تحفه بود دسترس ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و اشتیاق به معشوق می‌پردازد. شاعر از مهر و عشق الهی صحبت می‌کند و می‌گوید که ما نیز مانند قافله‌ای به سوی معشوق رفتیم. او خود را به بلبل تشبیه می‌کند که دور از گل محبوبش است. در ادامه، از شعله عشق و دوستی می‌گوید که قلب او را آتش می‌زند. شاعر آرزوی رهایی و نشئگی از می را دارد و اشاره می‌کند که از پیر مغان، تنها همین طلب وجود دارد. در نهایت، او به جامی اشاره می‌کند که در آستان معشوق آماده است و این را نشانه‌ای از نزدیک شدن به عشق می‌داند.