نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم

از فغان و ناله شهری را به فریاد آورم

شیوه شیرین اگر این ست کان بدخوی راست

در جهان من نیز روزی رسم فرهاد آورم

من چو نتوانم کز اول مرغ دل دارم نگاه

کی توانم کین زمان از دام صیاد آورم

بنده آن قامتم چون آب ازان گر در چمن

سر دهندم ره به پای سرو آزاد آورم

خانه ام بی او غم آباد است وای من چو شب

از در او رو به کنج این غم آباد آورم

خواهم از حسنت بگویم آشکارا نکته ای

مایه عشرت سوی دلهای ناشاد آورم

باز گوید غیرت عشقم که جامی لب ببند

ورنه بر جانت ز غم صد تیغ بی داد آورم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عشق و غم جدایی صحبت می‌کند. شاعر هر شب با یاد معشوق، دلش به درد می‌آید و احساس تنهایی و غم را تجربه می‌کند. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که در دنیای خود نیز روزی معشوقی شبیه فرهاد خواهد آورد. شاعر از ناتوانی خود در مقابله با احساساتش می‌گوید و از آنکه نمی‌تواند عشق خود را در این دنیای غم‌انگیز به تصویر بکشد، ابراز ناامیدی می‌کند. او عشقش را به عنوان یک حقیقت تلخ معرفی می‌کند که می‌تواند به راحتی جانش را به درد آورد و به طور کلی در جستجوی شادی و آرامش در دل‌های ناامید است.