شمارهٔ ۶۶۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم
سبحه از کف بنهم رطل گران برگیرم
می رود عمر گرانمایه بکوشم یک چند
مایه دولت ازین گنج روان برگیرم
رسم هستی که حجاب است میان من و دوست
به مددگاری ساقی ز میان برگیرم
هر چه اطلاق توان کرد بر آن اسم وجود
دست ازان بازکشم خاطر ازان برگیرم
هیچ ناگفته به مهر تو شدم شهره شهر
آه اگر مهر خموشی ز زبان برگیرم
می خورم خون دل از جام غم آن روز مباد
که من این ساغر عشرت ز دهان برگیرم
جامی از جمله جهان دل ببرد شاهد عشق
گر نقابش به سرانگشت بیان برگیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تمایل شاعر به رهایی از قید و بندهای دنیا و نیاز به نزدیکی به معشوق است. شاعر میخواهد با کنار گذاشتن وسایل و رسومات دینی، به دنبال عشق و لذتهای واقعی برود. او به گذر عمر و ارزش لحظات اشاره میکند و اعتراف میکند که حجابهای دنیوی مانع از نزدیک شدن به دوستش شده است. شاعر از درد دل و غم خود سخن میگوید و آرزو میکند که عشق را به زبان بیاورد. در نهایت، او در طلب جام عشق و زیبایی است و امیدوار است که بتواند زیباییهای جهان را بهتر درک کند.