نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم

گه از رنگ قبا گاهی ز بوی پیرهن میرم

چو سایه از سرم برداشت آن سرو روان باری

روم بر یاد او در سایه سرو چمن میرم

شهید عشق را جز من کسی ماتم نمی دارد

که خواهد ماتم من داشتن روزی که من میرم

گر از پیراهنش یک رشته پیوند کفن بینم

زنم پیراهن جان چاک و از ذوق کفن میرم

چنین کز تیشه غم سینه ام صد پاره شد آخر

ازان شیرین دهان با درد و داغ کوهکن میرم

رو ای همدم تو در بزم طرب با دوستان خوش زی

مرا بگذار تا تنها درین بیت الحزن میرم

یکی دم نگسلد جامی دلم زان شوخ عاشق کش

عجب گر با چنین دل من به مرگ خویشتن میرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از آن می‌گوید. او به خاطر عشقش به یک معشوق نازک بدن، دچار دل‌گرفتگی و غم است و از زیبایی‌ها و رایحه‌های آن معشوق به یاد او می‌افتد. او خود را به عنوان تنها کسی که برای عشقش سوگواری می‌کند معرفی می‌کند و درد و رنج ناشی از جدایی را به تصویر می‌کشد. شاعر اشاره می‌کند که حتی اگر پیوندی از معشوق را ببیند، چنان به عشقش دلبستگی دارد که به سوی مرگ می‌رود. در نهایت، او از دوستش می‌خواهد که به خوش‌گذرانی بپردازد و او را در این حالت دردناك تنها بگذارد.