نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم

از دهان چون ناله می خواهم زبان خود کشم

جان برآمد لیکن از دل برنمی آید هنوز

کز دل و جان ناوک ابرو کمان خود کشم

میهمان شد ماه من دردا که جز جان تحفه ای

نیست در دستم که پیش میهمان خود کشم

تا درآمد از درم آن سرو هر دم دیده را

کحل بینایی ز خاک آستان خود کشم

می کشم از سینه بی پیکان خدنگش را چو نیست

قوت آنم که پیکان ز استخوان خود کشم

سر که بارش می کشم عمری به دوش از بهر چیست

گرنه روزی در ره سرو روان خود کشم

دفتر جامی ست این از نکته های عشق پر

می برم تا پیش شوخ نکته دان خود کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد و رنج شاعر است. شاعر از فریاد و ناله‌های درونیش صحبت می‌کند و اینکه از دلش کلامی خارج نمی‌شود. او از میهمانش که همان ماه است، می‌نالد و حس می‌کند که تنها جانش را می‌تواند به او تقدیم کند. شاعر اشاره می‌کند که زیبایی‌های زندگی برای او به شکل درد و رنج آمده و او در تلاش است تا از دلش و وجودش دردهایش را کم کند. در نهایت، او می‌گوید که زندگی‌اش را با یاد و عشق پر کرده و در انتظار واکنشی از طرف معشوقش است. این شعر نمایانگر عشق، درد و آرزوی شاعر برای ارتباط عمیق‌تر با محبوبش است.