نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم

نه گوهر بلکه شکر می فشانم قند می ریزم

دلم دریای خون آمد به رویش چشمم آن کشتی

کش از ته می تراود خون دل هر چند می ریزم

نمی آید چو تو هر چند کاندر قالب فکرت

ز جان مانند تو صد شکل بی مانند می ریزم

همه خوبان مرا فرزند و من آن مهربان پیرم

که نقد دین و دل در پای هر فرزند می ریزم

به خون پیوند یابد هر چه برد چون تو ببریدی

ز دل خون بهر محکم کردن پیوند می ریزم

مده درد سرم ای پندگو کز آب و خاک من

گیاه عشق می خیزد چو تخم پند می ریزم

چو نخل خامه جنبش یافت دستی پیش کن جامی

که نزل خوان مشتاقان حاجتمند می ریزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی محبوبش سخن می‌گوید. او به توصیف لب‌های شیرین محبوب پرداخته و می‌گوید که نه تنها گوهر بلکه شیرینی و قند از عشق او می‌ریزد. دل او پر از خون غم است و بر روی محبوب خود کشتی عشق می‌سازد. شاعر به تکرار این نکته می‌پردازد که هیچ‌کس مانند محبوبش نیست و از جان خود برای او تقدیم می‌کند. او خود را به عنوان پدری مهربان معرفی می‌کند که برای فرزندانش جان و دلش را ارائه می‌دهد و به قدرت عشق اشاره می‌کند که حتی در سختی‌ها پیوندها را محکم می‌کند. همچنین به تعبیر عشق به عنوان گیاهی که از دل برمی‌خیزد، اشاره کرده و در پایان از محبوب خود می‌خواهد که برای او جامی بیاورد تا در جوار عشق آن را بنوشد.