شمارهٔ ۶۶۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
می گلرنگ ده کز عقل پرنیرنگ بگریزم
ز شهرستان هستی رو به کنج نیستی آرم
به صحرای فراخ از گوشه های تنگ بگریزم
چنان از خودپرستان وحشتی دارم که گر بینم
ز یک فرسنگشان خواهم به صد فرسنگ بگریزم
تو خواهی لطف خواهی قهر کن جانا نه آنم من
که باشم با تو وقت آشتی وز جنگ بگریزم
سگ این کویم اما بهر تو نی بهر خود حاشا
که بهر لقمه آیم بر درت وز سنگ بگریزم
چنان در پرده دل انس شد با نغمه دردم
که خواهم از صدای عود و صوت چنگ بگریزم
به راه آن سوارم پای دل چون لنگ شد جامی
چه سان از خم فتراکش به پای لنگ بگریزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس میکند که دیگر نمیتواند از دنیا و عقل فرار کند و در جستجوی معنای عمیقتری است. او از خودپرستیهای دیگران میگریزد و علاقهمند به دوری از تبعات جنگ و ناسازگاری است. شاعر به عشق و وفاداری اشاره میکند و بر این باور است که حتی به خاطر عشق خود، حاضراست از مشکلات و زیادهخواهیها کنار بگذرد. در نهایت، او که در پی آرامش است، میخواهد از دنیای آشفته به یک صلح درونی برسد و به دنبال صدای خوش موسیقی است که بتواند دلش را آرام کند.