نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم

تا روز ناله می کنم و آه می کشم

زان مه نمی کنم گله کین محنت و بلا

از بخت تیره و دل گمراه می کشم

شبهای خویش را که ز زلفش سیاه شد

از رویش انتظار سحرگاه می کشم

تا تاج شد به فرق سرم گرد دامنش

دامن ز تخت و منزلت و جاه می کشم

جان می برم به تحفه گدایان دوست را

نقد حقیر در نظر شاه می کشم

از عاشقی نصیب من این شد که روز و شب

جور رقیب و طعنه بدخواه می کشم

جامی چو کاه شد تنم از ضعف و من هنوز

کوه غمش به قوت این کاه می کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج فراق معشوقه‌اش سخن می‌گوید. او شب‌ها با یاد او می‌سوزد و روزها ناله و آه می‌کشد. با وجود مشکلات و مصایب، از بخت تیره و ناامیدی نمی‌نالد. او لحظات شب را به خاطر غم فراقش به سختی می‌گذرانَد و از انتظار سحر می‌کشد. نیز به عظمت عشق و مقام معشوقش اشاره می‌کند و هرگونه فقر و محرومیت را در برابر عشقش کم اهمیت می‌داند. در نهایت، او از شدت عاشقی و تحت فشار بودن از رقیب و بدخواهی دیگران، به ضعف و ناتوانی خود اشاره می‌کند و به نوعی از سنگینی غم معشوقش صحبت می‌کند.