شمارهٔ ۶۶۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نام آن ماه ندانم ز که نامش پرسم
در دلم ساخت مقام از که مقامش پرسم
صد سخن بر سر راهش کنم اندیشه ولی
چون رسد هیچ ندانم ز کدامش پرسم
از گلم ساز یکی مرغ خدا را که پرم
سوی مرغان و ره گوشه بامش پرسم
می برد پرسش و پیغام منش پیک صبا
ای خوش آن روز که بی پیک و پیامش پرسم
هرگز آن سرو به سویم نخرامید به لطف
روم از سرو چمن لطف خرامش پرسم
ره بدان دانه خال ار نبرم کاش دهد
دست کز حال دل مانده به دامش پرسم
کند آغاز سخن زان لب میگون جامی
من مخمور چو وصف می و جامش پرسم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی معشوق خود میپردازد و از ناامیدی و سردرگمیاش سخن میگوید. او نمیداند نام زیبای معشوقش چه چیزی است و به دنبال نشانههایی از او در دل خود میگردد. با وجود این که از او سوالات زیادی دارد، وقتی به او میرسد، نمیداند از کجا شروع کند. شاعر به تخیل پرندهای اشاره میکند که از گل میسازد و به دنبال آن است که پیامی به سمت معشوقش بفرستد. او به عاشقانههای بیخبر از معشوق و کاهش امید به رسیدن به او اشاره میکند و در نهایت به زیبایی مستانه معشوق و وصف عشقش میپردازد.