شمارهٔ ۶۷۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خیز تا رخت به سر منزل انصاف کشیم
با دل صاف به هم جام می صاف کشیم
هر که از ما طلبد توبه بخیلی ورزیم
ور دهد جام می صاف به اسراف کشیم
مشکل عشق چو از دردکشان گردد کشف
چند در مدرسه درد سر کشاف کشیم
پیر میخانه سماط کرم انداخته است
رقم زرق چه بر حاصل اوقاف کشیم
نقد ما را مبر ای خواجه به صراف که ما
این همه غبن ز قلابی صراف کشیم
دأب ما نیست گله خاصه به هر ناجنسی
گرچه انواع جفا از همه اصناف کشیم
جامی از خرقه پشمینه فقر آسودیم
حاش الله که دگر ناز قصب باف کشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به شادی و خوشی است. شاعر از دیگران میخواهد که با دل صاف و بدون کینه، به هم پیوسته و از شراب لذت ببرند. او به توبه و ترس از گناه اشاره میکند و میگوید اگر کسی چیزی طلب کند، به آسانی از آن صرفنظر نمیکند. عشق، با درد و رنج خود را نشان میدهد و شاعر به انتقاد از آموزش در مدرسه میپردازد. همچنین از پیر میخانه سخن میگوید که به خوبکردن حال دیگران مشغول است. شاعر به نارضایتی از دنیای مادی و ظلم در آن اشاره میکند و به خود علاقهمندی به سادگی و فقر، بدون تجملات دنیوی، را بیان میکند. در نهایت، شاعر از نگرانی دربارهی فقدان ناز و زیباییهای دنیوی ابراز ندامت میکند.